X
تبلیغات
عبد فانی
روانشناسی شیطان
عبد فانی
چند کار است که اگر انسان انجام دهد  سوسه شیطان از او دفع می‌شود و آن ملعون تا مدتی قادر نیست او را وسوسه نماید

 پناه بردن به خدا: امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: وقتی شیطان یکی از شما را وسوسه کند باید به خدا پناه برید و بگویید:

اَمَنْتُ بِاللهِ وَ بِرَسُولِهِ مُخْلِصَاٌ لَهُ الدّینْ

و نیز آمده : زمانی که در قلب تو شکی رخنه کند باید بگویی

هُوَ الْاوَّلُ و الآخِرُ و الظاهِرُ و الباطِنُ و هُو بِکُلِّ شَیءٍ عَلیمْ

 حنا: در حنا بستن ۱۴ خصلت است. نهم از آنها اینکه وسوسه شیطان

 را کم می‌‌کند

 خوردن انار: امام صادق(علیه السلام): فرمود: انار زمانی که در معده قرار می‌گیرد تا

چهل روز وسوسه شیطان را از بین می‌برد

 آب نیسان: آن آب بارانی است که بعد از ۲۱ روز از عید نوروز گذشت تا سی روز بعد

از آن می‌گیرند.کسی که دوست دارد شیطان با وسوسه خود او را اذیت نکند،‌ از آب

نیسان بیاشامد

 شستن سر با سدر: امام صادق(علیه السلام) فرمود : کسی که سر و صورت خود

را با برگ سدر بشوید، خداوند متعال شیطان را هفتاد روز از او دور می‌گرداند

 مسواک: امام صادق (علیه السلام) فرمود: بر شما باد به مسواک کردن؛ زیرا آن

وسوسه شیطان را از سینه انسان بیرون می‌کند

 ذکر اهل بیت: ذکر اهل بیت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) برای وسوسه در

سینه انسان شفا است از همه مهمتر این است که انسان درود بر پیامبر اسلام

بفرستد

 روزه گرفتن: روایت شده که : هر کس در هر ماه سه روز، روزه بگیرد آن سه روز

مطابق روزه همه دنیاست و وسوسه شیطان را از قلب بیرون می‌‌برد


برگرفته شده از سایت www.askquran.ir

عبد فانی | 18:51 - جمعه 10 تیر1390


برای آنکه درد دندان را حس نکنیم دکتر یک آمپول بی حسی به لثه می زند.

وقتی ما گناهی مرتکب می شویم و عین خیالمون نیست ،

 شیطان مثل همان آمپول بی حسی عمل می کند و کاری میکنه

 که ما درد و بدی گناه رو حس نکنیم

اما وقتی خداوند نظر لطفش رو شامل ما می کند آمپول بی حسی

شیطان کم کم از بین می رود تازه می فهمیم چی کار کردیم

و درد گناه رو حس می کنیم

و شرمنده خدا میشیم بعد همان طور که برای درمان دندون به دکتر

 مراجعه می کنیم برای درمان دلمون که از گناه زنگار گرفته ،

 باید رو به سوی خدا بیاریم و توبه کنیم.

و خوب است بدانیم که همین توبه ای که می کنیم توفیقش از خداست

پس علاوه بر توبه باید شکرگزار پروردگارمان هم باشیم

خدایا شکرت

عبد فانی | 23:24 - سه شنبه 10 خرداد1390


((عمار)) هم از جمله كسانى است كه از اول ، زير بار فرمان شيطان

 نرفت . از همان آغاز با او مخالف بود با مسلمان شدن و عبادتش او را

اذيت مى كرد. چند مرتبه با شيطان كشتى گرفت و او را بر زمين زد.


چنان چه وارد شده : در يكى از سفرها، كه حضرت رسول صلى الله

عليه و آله و سلم با اصحاب خود مى رفتند، آب آنان تمام شد.

آن حضرت به ((عمار)) فرمود: برو از چاهى كه در فلان موضع بيابان

 است آب بياور.


وقتى ((عمار)) كنار چاه رسيد، مى خواست آب بردارد، شيطان آمد

 و گفت : نمى گذارم از اين چاه آب بردارى ! زيرا چاه مسكن شياطين

 است .
((عمار)) در برابرش ايستاد و با او در افتاد. با يك حمله شيطان را بر

زمين زد. سنگى برداشت و با آن بينى شيطان را شكست .

وقتى روى سينه او نشست ، ديد بسيار لاغر و رنجور است .


پرسيد: آيا همه شياطين چنين لاغراند؟ در جواب گفت : بعضى از

 شياطين چاق و بعضى لاغرند، من هم كه چنين لاغرم بر انسانى موكل

 هستم كه موقع خوردن غذا ((بسم الله )) مى گويد و من نمى توانم از

 غذاهاى او بخورم ، از اين رو لاغر شده ام .


سپس گفت : اى ((عمار))! از روى سينه من بلند شو تا بار ديگر

 كشتى بگيريم ، اگر اين دفعه نيز مرا به زمين زدى چيزى به تو ياد

مى دهم كه از آن نفع ببرى .


((عمار)) از روى سينه او بلند شد و كشتى گرفتند. اين بار هم

شيطان را بر زمين زد و گفت : چيزى را كه به من قول دادى ، بگو.

 شيطان گفت : اى ((عمار))! بدان در هر خانه اى كه قرآن خوانده

شود به خصوص ((آيه الكرسى )) شياطين از آن فرار مى كنند.


((عمار)) ياسر او را رها كرد و مشك خود را پر آب نمود و برگشت

 خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، و داستان را براى آن

 حضرت تعريف نمود۱


۱- کتاب ابلیس، ص ۱۱۹

عبد فانی | 14:32 - یکشنبه 21 فروردین1390


از جمله کساني که هنگام مرگ نزد محتضر حاضر مي شود،

 شيطان است. او براي گرفتن و فريفتن ايمان مؤمن حضور مي يابد.

در روايتي صفوان بن مهران از امام صادق عليه السلام نقل مي کند

 که فرمودند: هنگامي که مرگ يکي از دوستان ما فرارسد،

شيطان از جانب راست و چپ او مي آيد (و او را احاطه مي کند)

تا از ايمان و اعتقادي که دارد، بازش دارد (و نگذارد با ايمان از دنيا برود)

 ولي خداوند مانع او مي شود و به همين دليل مي فرمايد:


يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت في الحياه الدنيا و في الآخره؛ ۱

خداوند مؤمنان را با گفتار ثابت و استوار (عقيده صحيح و محکم)

در حيات دنيا و آخرت پا برجا و ثابت مي دارد.


از روايت ديگري استفاده مي شود که وقتي ابليس ملک الموت

همراه با پانصد فرشته از فرشتگان را مي بنيد که با کيفيت خاصي

 براي قبض روح مؤمني مي آيند، دست بر سر گذاشته و فرياد

مي کشد. در اين هنگام لشکريانش علت را جويا مي شوند و

گويند: اي سرور ما چه اتفاقي براي شما افتاده ؟ جواب مي دهد:

آيا نمي بينيد که به اين بنده چگونه کرامتي عطا شده است؟!

 چرا غفلت کرديد و نتوانستيد او را فريب داده و گمراه کنيد؟!

گويند ما درباره ي او تلاش خود را کرديم؛ ولي او از ما پيروي نکرد ۲

در روايتي ديگر نيز از امام صادق عليه السلام آمده است که

هيچ کس نيست، مگر اين که هنگام مرگ ابليس بعضي

شياطين تحت امرش را براي به کفر کشاندن و ايجاد شک در

 دينش موکل او مي کند تا وقتي که روحش خارج شود؛ اما بر

مؤمنان چنين تسلطي ندارد؛ پس هنگامي که نزد مردگان خود

 (کساني که در حال مردن هستند) حاضر شديد، تا به هنگام

مرگشان شهادتين را به آنان تلقين کنيد. ۳

اين روايت هم تصريح مي کند که علت حضور شيطان به هنگام مرگ،

 به کفر کشاندن مؤمنان است. البته در آن هنگام شيطان توانايي

جذب همگان را ندارد؛ بلکه بي ايمانان و دنياطلبان غافل از آخرت

 هستند که خود را در اختيار او قرار داده و او را «ولي» انتخاب

مي کنند؛ به فرمانش گوش مي سپارند و در اين موقع حساس

اگر ايمان ضعيفي هم داشته باشند، از دست مي دهند.


خداي تعالي از سويي تسلط شيطان را بر کساني مي داند که

او را ولي خود بدانند: ۴ يا در آيه اي ديگر مطرح مي کند که

شيطان بر گمراهان سلطه دارد:  ۵

 

1. ر.ک محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 6، باب «سکرات الموت و شدائده» و باب «ما يعاين المؤمن و الکافر عند الموت». ص 188.
2. بحارالانوار، ج 6 ص 161.
3. همان، ص 165.
۴. نحل (16)، 100.
۵. حجر (15)، 47.

عبد فانی | 17:49 - شنبه 21 اسفند1389


مومنان و منافقان

گویند در زمان دانیال نبى یك روز مردى پیش او آمد و گفت : اى دانیال امان از دست شیطان ، دانیال پرسید: مگر شیطان چه كرده ؟ مرد گفت : هیچى ، از یك طرف شما انبیاء و اولیاء به ما درس دین و اخلاق مى دهید و از طرف دیگر شیطان نمى گذارد رفتار ما درست باشد، كار خوب بكنیم و از بدیها دورى نماییم . دانیال پرسید: چطور نمى گذارد؟ آیا لشكر مى كشد و با شما جنگ مى كند و شما را مجبور مى كند كه كار بد كنید. مرد گفت : نه ، این طور كه نه ، ولى دایم ما را وسوسه مى كند، كارهاى بد را در نظر ما جلوه مى دهد. شب و روز، ما را فریب مى دهد و نمى گذارد دیندار و درست كردار باشیم .


دانیال گفت : باید توضیح بدهى كه شیطان چه مى كند، ببینم ، آیا مثلا وقتى مى خواهى پولى را در راه خدا بدهى شیطان مانع مى شود و نمى گذارد؟ آیا وقتى مى خواهى به مسجد بروى شیطان طناب به گردنت مى اندازد و تو را به قمارخانه مى برد؟ آیا وقتى مى خواهى با مردم خوب حرف بزنى شیطان توى دهانت مى رود و از زبان تو با مردم حرف بد مى زند؟ آیا وقتى مى خواهى با مردم معامله بكنى شیطان مى آید و زوركى از مردم پول زیاد مى گیرد و در جیب تو مى ریزد؟ آیا این كارها را مى كند؟
مرد گفت نه : این كارها را نمى تواند بكند ولى نمى دانم چطور بگویم كه شیطان در همه كارى دخالت مى كند، یك جورى دخالت مى كند كه تا مى آییم سرمان را بچرخانیم ما را فریب مى دهد، من از دست شیطان عاجز شده ام ، همه گناههاى من به گردن شیطان است . دانیال گفت : تعجب مى كنم كه تو اینقدر از دست شیطان شكایت دارى ، پس چرا شیطان هیچ وقت نمى تواند مرا فریب بدهد، من هم مثل توام ، شاید تو بى انصافى مى كنى كه گناه خودت را به گردن شیطان مى گذارى .
مرد گفت : نه من خیلى دلم مى خواهد خوب باشم ولى شیطان با من دشمنى دارد و نمى گذارد خوب باشم . دانیال گفت : خیلى عجیب است ، كجا زندگى مى كنى ؟ مرد گفت : همین نزدیكى ، توى آن محله ، و از دست شیطان مردم هم خیال مى كنند كه من آدم بدى هستم ، نمى دانم چه كار كنم ، دانیال پرسید: اسم شما چیست ؟ مرد گفت : اسمم عم اوغلى است .
دانیال گفت عجب ، عجب پس این عم اوغلى تویى .
مرد گفت : چه طور مگر شما درباره من چیزى مى دانید؟ دانیال گفت : من تا امروز خبرى از تو نداشتم ، ولى اتفاقا دیروز شیطان آمد اینجا پیش من و از تو شكایت داشت و گفت : امان از دست این عم اوغلى .
مرد گفت : شیطان از من شكایت داشت چه شكایتى ؟
دانیال گفت : شیطان مى گفت : من از دست این عم اوغلى عاجز شده ام ، عم اوغلى خیلى مرا اذیت مى كند، عم اوغلى در حق من خیلى ظلم مى كند... آن وقت از من خواهش كرد كه تو را پیدا كنم و قدرى نصیحتت كنم كه دست از سر شیطان بردارى . مرد گفت : خوب شما نپرسیدید كه عم اوغلى چه كار كرده ؟ دانیال گفت : همین را پرسیدم كه عم اوغلى چه كار كرده ؟ شیطان جواب داد كه هیچى ، آخر من شیطانم و مورد لعنت خدا هستم . روز اول كه از خدا مهلت گرفتم در این دنیا بمانم براى كارهایم قرار و مدارى گذاشتم ، قرار شده است كه تمام بدى ها در اختیار من باشد و تمام خوبیها در اختیار دینداران ، ولى این عم اوغلى مرتب در كارهاى من دخالت مى كند، پایش را توى كفش من مى كند، و بعد دشنام و ناسزایش را به من مى دهد. مثلا پولش را مى تواند در كار خیر خرج كند ولى نمى كند. صد تا كار زشت و بد هم هست كه مى تواند از آن پرهیز كند ولى پرهیز نمى كند و آن وقت گناه همه اینها را به گردن من مى اندازد. شراب مال من است عم اوغلى مى رود و مى خورد، دو رنگى و حیله بازى از هنرهاى مخصوص من است ولى عم اوغلى در كارهایش حقه بازى مى كند، مسجد خانه خداست و میخانه و قمار خانه مال من است ولى او عوض این كه به مسجد برود دایم جایش در خانه من است . بد زبانى و بد اخلاقى مال من است ولى عم اوغلى به اینها هم ناخنك مى زند. چه بگویم اى دانیال كه این عم اوغلى مرتب بر سر من كلاه مى گذارد و آن وقت تا كار به جاى باریك مى كشد مى گوید بر شیطان لعنت . وقتى معامله مى كند و مردم را در خرید و فروش فریب مى دهد پولش را در جیبش مى ریزد ولى تهمتش را به من مى زند، آخر من كى دست او را گرفته ام و روزه اش را باطل كرده ام . آخر اى دانیال من چه هیزم ترى به این عم اوغلى فروخته ام . من چه ظلمى به این مرد كرده ام كه دست از سر من بر نمى دارد. خواهش مى كنم شما كه همیشه مرا نصیحت مى كنید این عم اوغلى را احضار كنید و بگویید دست از سر من بردارد و...
 شیطان این چیزها را گفت و خیلى شكایت داشت و من هم در صدد بودم كه تو را پیدا كنم و بگوییم پایت را از كفش شیطان در بیاورى . خوب ، وقتى تو در كارهاى شیطان دخالت مى كنى او هم حق دارد، در كارهاى تو دخالت كند و روزگارت را سیاه كند. اما تو مى گویى كه شیطان هرگز به زور و جبر تو را از راه به در نبرده و فقط وسوسه كرده ، در این صورت تو باید به وسوسه او گوش ندهى و سعى كنى به گفتار و رفتار نیك پایبند باشى ، آن وقت تو هم مى شوى مثل دانیال ، و نه تو از شیطان گله دارى و نه او از تو شكایت دارد. وقتى تو خودت بد مى كنى و بر شیطان لعنت مى كنى شیطان هم حق دارد كه از تو شكایت كند. تو باید آن قدر خوب باشى كه شیطان نتواند تو را لعنت كند. عم اوغلى با شنیدن این حرفها خیلى شرمنده شد و جواب داد: حق با شماست ، تقصیر از خودم بود كه دست به كارهاى شیطان مى زدم ، باید خودم خوب باشم و گرنه شیطان گناه مرا به گردن نمى گیرد،
اى لعنت بر شیطان

منبع: کتاب عجب حکایتی ، سید ابوالحسن حسینى


عبد فانی | 15:13 - دوشنبه 9 اسفند1389


شیطان

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان، بساطش را پهن کرده بود؛

 فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می‌کردند

 و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند.

 توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، دروغ و خیانت، جاه‌طلبی

 و قدرت. هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد.

بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی پاره‌ای از روحشان را.

 بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگی‌شان را .

شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به

 هم می‌زد، دلم می‌خواست همه‌ نفرتم را توی صورتش تف کنم .

انگار ذهنم را خواند، موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،

 فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم،

نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد،

 می‌بینی آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند .

جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با

 اینها فرق می‌کنی. تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات

 می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. با هر چیزی فریب می‌خورند .

از شیطان بدم می‌آمد، اما حرف‌هایش شیرین بود. گذاشتم که

حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش

 نشستم. تا این که چشمم به جعبه عبادت افتاد که لا به لای

چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی

جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی

چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.

به خانه آمدم و در جعبه کوچک عبادت را باز کردم. اما توی آن

جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق

 ریخت. فریب خورده بودم .

دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود. فهمیدم که آن را کنار بساط

 شیطان جا گذاشته‌ام.

تمام راه را دویدم، تمام راه لعنتش کردم، تمام راه خدا خدا کردم.

می‌خواستم یقه‌ی نامردش را بگیرم، عبادت دروغی‌اش را توی

سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.

به میدان رسیدم. اما شیطان نبود. نشستم و های های گریه کردم،

 از ته دل .

اشک‌هایم که تمام شد، بلند شدم، بلند شدم تا بی دلی‌ام را

با خود ببرم، که صدایی شنیدم… صدای قلبم را . پس همان جا

بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم به شکرانه قلبی که

پیدا شده بود. 
 

عبد فانی | 12:13 - دوشنبه 25 بهمن1389


 

یکی از علمای ربانی که اهل زهد و ریاضت بود به قصد مسجد ازمنزل

 بیرون آمد، وقتی به مسجد رسید شیطان را دید که در میان در ایستاده

و پی در پی یک پای خود را درون مسجد می گذارد و بیرون می آورد.

مانند کسی که مردّد است که آیا داخل شود یا خیر.

عالم می گوید، به شیطان گفتم ای ملعون اینجا چه می کنی ؟

شیطان گفت: در این مسجد جاهلی نماز می گذارد و عالمی خوابیده

 است، من قصد نماز آن جاهل را می کنم، امّا هیبت و شوکت آن عالم

نمی گذارد داخل شوم.



رسول اکرم (ص) دو سخن گهربار در این رابطه می فر مایند:

خواب عالم بهتر از عبادت جاهل است و خفتن با علم بهتر از نماز با

جهل است.

عبد فانی | 14:1 - یکشنبه 10 بهمن1389


دعوت شیطان

دقت کردید چرا هنگام نماز ، دعا یا زمانیکه داریم ذکری رو تکرار

می کنیم حواسمون به همه جا و به همه کس هست الا خدا؟ 

واقعا چرا این جوری هستیم؟

در جوابش گفته اند : زیرا دچار وسوسه های شیطانی می شویم.

راه مقابله با آن را هم قرآن به انسان آموخته:"وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ

 نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ " "و اگر از شيطان وسوسه‏اى به

تو رسد به خدا پناه بر زيرا كه او شنواى داناست .(سوره اعراف

 آیه ۲۰۰) سوال اینجاست که اگه با یک استعاذه به درگاه خدا مشکل

حل میشد پس چرا باز هم احساس می کنیم که این وسوسه های

 شیطانی دست از سرمون بر نمی دارند؟

مشکل کارمان اینجاست که وقتی وسوسه گناه ما رو انگولک می کنه

نباید بهش مجال بدیم آخه بعضی از ما ها با یک وسوسه این افکار رو

تو ذهنمون پرورش میدیم تا جایی که تو قلبمون ریشه می دواند.اون

وقته که خیلی کارمون برای برگشت و توبه سخت میشه پس نذاریم

کارمون به اون مرحله کشیده بشه.

حضرت ابراهیم وقتی داشت اسماعیل رو به دستور خدا قربانی

 می کرد، شیطان آمد و یه سری چرت و پرت و جفنگیات زیر گوشش

زمزمه کرد تا مانع کارش بشه در اینجا ابراهیم  نایستاد با شیطون  

دهن به دهن شه و به او مجال بده بلکه او را رمی جمره نمود.

حال که ما قادر به دیدن شیطان نیستیم که به طرفش سنگ پرتاب

 کنیم سوره ناس سوره فلق و استعاذه (اعوذ بلله من الشیطان الرجیم)

 را در موقع برخورد با این وساوس شیطانی تکرار کنیم.

چرا که خدا وعده داده :إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ

تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ "در حقيقت كسانى كه [از خدا] پروا دارند چون

وسوسه‏اى از جانب شيطان بديشان رسد [خدا را] به ياد آورند و بناگاه

بينا شوند .(سوره اعراف آیه ۲۰۱).

انشاالله همگی موفق بشیم از وسوسه های شیطان پیروزمندانه بیرون بیاییم.

 

عبد فانی | 15:22 - یکشنبه 19 دی1389


5) القاء و الهام به عده اي که ولايتش را پذيرفته اند. ان الشياطين

ليوحون الي اوليائهم. و القاء و امر به همه مردم کما اينکه

امام صادق (ع) فرمودند  که در قلب هر انساني دو گوش هست که

 فرشته اي بر يکي از آنها (راست) ارشاد مي کند و الهام خير. و بر

 گوش ديگر (چپ) شيطان اغواء و فتنه گري و اضلال مي کند. در روايت

 ديگري فرمود:او را امر به معصيت و گناه مي کند وگناه و زشتيِ عمل

 را براي او خوب جلوه مي دهد .

6) الشيطان يجري في ابن آدم مجري الدم فضَّيقوا مجاريه بالجوع.....

در حديث آمده که شيطان در بني آدم نفوذ مي کند مثل جريان خون

در رگها (احاطه کلي وعميق)پس مجاري نفوذي او را با گرسنگي

(روزه و امساک)تنگ کنيد و بر او سخت بگيريد. البته در حديثي آمده

که وقتي خلقت بدن آدم تمام شد شيطان در جسم او داخل شد و

در همه اعضايش وارد شد الا قلب که خداوند فرمود آنجا مکان من

است وتو حق نداري داخل شوي.

7) تصرف در چشم و بدن:امام باقر(ع) فرمود کان ابليس يوم بدر يقَّلل

 المسلمين في اعين الکفار و يکثر الکفار في اعين المسلمين. فرمود

که در روز جنگ بدر ابليس جمعيت مسلمانان را در چشم کفار کم و

ناچيز جلوه مي داد و تعداد کفار را در چشم مسلمانها زياد جلوه گر

مي ساخت و اين نبود مگر در رابطه با تسلط و تصرف او در چشم

و دل انسانها. در حديث آمده است که وقتي که بنده اي براي نماز شب

 مي خواهد بلند شود شيطان با او صحبت مي کند و او را فريب

مي دهد تا خواب برود سپس چشمش را سنگين مي کند تا بيدار

نشود. در حديث ديگر آمده ابليس در خواب به اين آدم صحنه هايي را

نشان مي دهد تا او را بترساند يا فريب دهد و يا به جنابت وادار کند.


8) به هر شکل و قيافه اي ظاهر مي شود. قال الصادق(ع) ان شيطاناً

يقال له مُذهب يأتي في کل صورةٍ الا انّه لاياتي في صورة نبيٍّ او وصي

نبيٍّ و لا احسبه الا وقد تري لصاحبکم(اي ابا خطّاب)فاحذروه.

امام فرمود: بدرستيکه شيطاني است به نام مُذهِب که در صورتي و

 قيافه اي از مردم که بخواهد ظاهر مي شود مگر در صورت پيامبر و يا

وصي پيامبر و براي صاحب شما (ابا خطاب)يکي از ائمه جور و خلاف

ظاهر شده است پس از او حذر کنيد. نمونه هاي زياد در حکايات

و روايات آمده است مثل ظاهر شدنش به صورت پير مردي در ماجراي

 برصيصاي عابد-بلعم باعورا-به آتش انداختن حضرت ابراهيم و بيعت

 مردم با ابوبکر...و.....


9) تصرف در حافظه (انساء) يعني موجب فراموشي انسانها مي شود


قرآن:انساهم ذکر الله.... و اِمّا ينسيّنک الشيطان

عبد فانی | 14:25 - شنبه 11 دی1389


شیطان به تصریح قرآن تسلطی بر انسان ندارد مگر این که انسان او را

بر خود مسلط کند .

شیوه شیطان فقط دعوت از ما برای گناه است.

از روایات وبرخی آیات در می آید که شیطان می تواند در اثر اموری بر

 انسان مسلط شود.اما خوب است به کیفیت تسلط اشاره کنم که از

 آیات وروایات در می آید.که در 9 مورد به طور خلاصه براتون عرض می کنم.


1) لا قعدّن لهم صراطک المستقيم ... هر آينه به کمين مؤمنين در راه

 بندگي تو مي نشينم،


2) ثم لآتيّنهم من بين ايديهم و من خلفهم و عن ايمانهم و عن

شمائلهم و لا تجد اکثرهم شاکرين..... از هر طرف به ايشان هجوم

مي آورم از روبرو و پشت سر و سمت راست و چپ و در نتيجه ي اين

 يورشها به حالت کفران مي رسند که ديگر ايشان را شاکر نخواهي يافت.

3) انه يريکم هو و قبيله من حيث لاترونهم ابليس و لشگريانش شما را

مي بينند در حالي که شما آنها را نمي بينيد که اين امتياز همان طور

که قبلاً بيان کرديم از خواسته هاي ابليس است که در مقابل عبادتهاي

گذشته اش از خدا درخواست کرد.

4) فهو له قرين ... آنقدر نزديک مي شود که همنشين و مجاور مؤمنين

مي شود و در نتيجه مي تواند در آنها نفوذ کند.

برای آنکه مطلب طولانی نشود مابقی آن را در پست بعد می گذارم.

عبد فانی | 14:33 - چهارشنبه 1 دی1389